| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
یه حس بد
چه احساسی بهتون دست می ده وقتی فقط به خاطر اینکه فکر می کنی رد شدن همکلاسی دوران دبستانت- که حالا توی کلاس های قلم چی هم همکلاسیت شده -از بغل صندلی تو سخته و باید کلی چپ و راست بشه .وظیفه ی گچ آوردن اونو به عهده بگیری و وقتی داری از در کلاس می ری بیرون بشنوی داره می گه : می خواد خودشو قاطی کنه . دبستان هم همین طور بود
( من احساس کردم یه گوله آتیش داره می خوره تو صورتم....داغ کردم)
گفته بودم که احساسم و اون چیزی که ازش برداشت می شه یکسان نیست..اینم یه نمونش! می دونید همین حرفا بود که باعث شد نرم اون دبیرستانی که اکثر بچه های دبستان و راهنماییم می رفتن....امروز دیگه بعد از ۳ سال یقین پیدا کردم که کار درستی انجام دادم
شاد باشید |+| نوشته شده توسط یاسی در پنجشنبه 20 مهر1385 و ساعت 18:27 |
مدرسه
سلام
وای خدا چرا اینقدر درسا زیاد شدن امسال ؟ بقیش همش درس و درس و درس...یا به قول کارد قشنگ مدرسمون کار و کار و کار شاد باشید |+| نوشته شده توسط یاسی در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت 0:28 |
زمین از نگاهی دیگر
انوشه عزیزم :
به خانه خوش اومدی
منبع:http://www.spacescience.ir |+| نوشته شده توسط یاسی در جمعه 7 مهر1385 و ساعت 11:16 |
1مهر
اول مهر خوبی بود
|+| نوشته شده توسط یاسی در شنبه 1 مهر1385 و ساعت 1:9 |
انوشه انصاری
سلام
این نوشته ایه که ۳-۲ روز پیش داشتم می نوشتم ولی چون ارتفاع پست شروع شد نتونستم ادامه بدم ...بعدشم هرچی سعی کردم نشد که ادامش بدم ولی می ذارمش اینجا تا یه شروع باشه برای پست امروز سلام نمي تونم تصور كنم يه آدم چقدر مي تونه خوشبخت باشه كه به بزرگترين آرزوش برسه ...اونم وقتي بزرگترين آرزوش واقعا بزرگ باشه! حالا که ۳-۲ روز می گذره نه تنها حرفهای انوشه بلکه دیدن فیلم هایی از لحظه پرتاب یا اتصال به ایستگاه فضایی که خودتون می دونید با سرعت بالای! اینترنت در ایران چه قدر راحت! می شه دیدشون من بیشتر به فضا علاقه مند شدم و دوست دارم که اطلاعاتم رو به روز بکنم...ولی اینبار این علاقه ی ناگهانی با دفعه های پیش فرق داره چون که من با دیدن موفقیت انوشه به فکر آرزوهای خودم افتادم ...نشستم فکر کردم که چه آرزوی بزرگی دارم که خیلی وقته دوست دارم بهش برسم! اول جوابشو پیدا نکردم ولی حالا می دونم چی می خوام! چیزی که می خوام به فضا ارتباطی نداره و این همون فرقیه که صحبتشو کردم....این بار من به هدف خودم علاقه مند شدم نه به فکر و تخیل دیگران و این برام ارزش زیادی داره...به خاطر همین فردا صبح ساعت ۵:۱۳ به وقت تهران از خواب پا می شم و به ستاره متحرک و نورانی که حامل انوشه عزیز هست نگاه می کنم و زیر لب ازش تشکر می کنم که منو به هدفم نزدیک کرد اگر دوست دارید جزئیات سفر انوشه رو از زبون خودش بخونيد یه سری اینجا بزنید و برای اولین بار یه پست از فضا بخونید!
براي دنبال كردن خبرهاي اين سفر مي تونيد بريد اينجا كه من عكسارو برداشتم (دزديدم؟ شاد باشید پ.ن:مدرسه ها فردا باز می شه! فقط بگم امیدوارم فردا صبح این احساس رو نداشته باشم |+| نوشته شده توسط یاسی در جمعه 31 شهریور1385 و ساعت 15:50 |
دلتنگم
سلام
نمی دونم جواب دل این همه مادر ایرانی که بچه هاشونو به خاطر ترس و نگرانی راهی دیار غربت می کنند رو کی می خواد بده ؟ زندگی اینطوری سخته خیلی...که برادرت به جایی باشه...پسرت یه جایه دیگه! خواهرت هم یه گوشه ای از دنیا.....خوش به حال اونایی که دور همدیگن |+| نوشته شده توسط یاسی در شنبه 25 شهریور1385 و ساعت 21:29 |
بازم مدرسه ( قرار نبود عصبانی بشم! شد دیگه!!!!!!!)
سلام
۱) چند روزه گیر دادم به آرشیو خوندن وبلاگای مردم ۲)دوباره از چند روز دیگه مدرسه ها باز می شه! چقدر زود آدم بزرگ می شه ۳) ولی جدی من مدرسه رو دوست دارمااااااااا...فقط یه چیزش بده اونم صبح زود بیدار شدنش! زمستون هم که بشه دیگه خدا به داد برسه!!! ماها سر کلاسیم که خورشید طلوع می کنه ! ولی می دونم اینا همش خیال واهیه! ماها باید تو دود و گرما و گازوئیل بریم مدرسه اونم با مانتو و شلوار و مقنعه ۴) من تا زیادی عصبانی نشدم برم ..وگرنه بحث سیاسی میشه شاد باشید |+| نوشته شده توسط یاسی در یکشنبه 19 شهریور1385 و ساعت 13:48 |
سردرگمی
سلام
۱) ممنون از تبریکاتتون ۲) چرا من احساس تنهایی می کنم؟ حوصلم سر رفته ۳)همیشه وقتی توی روزنامه ها یا مجله ها فال ماهای مختلف رو می خونم ...می بینم که برای ماه آذر هیچ وقت چیز هیجان انگیزی ننوشته....همش داره نصیحتم می کنه ۴) قاطی کردم..توجه نکنید شاد باشید پ.ن.: اولین باره که پستم رو ویرایش می کنم از ۴ تا نظر اول معلوم بود که توی انتقال احساسم ناتوان بودم |+| نوشته شده توسط یاسی در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 0:21 |
کودک یکساله من
وبلاگ عزیزم.غریبه همیشه آشنا : سلام
در حالی که تنها چندین ساعت به سالگرد یک سالگیت مانده می خواهم با تو حرف بزنم: کودک یکساله من تولدت مبارک |+| نوشته شده توسط یاسی در شنبه 11 شهریور1385 و ساعت 15:48 |
يه بار ديگه قرو قاطي
سلام
۱) اون چیزی که می خواستم بگم زیادی احمقانه بود! یعنی اگرم عادی بود خودم دوسش نداشتم! الان که دارم بدون اون احساس طی می کنم خیلی راحتترم! ۲)مدرسه ها هم از ۲۵-۲۰روز دیگه شروع می شه! چقدر سریع گذشت این ۳-۲ ماه ۳)چرا عشق تو کتابا اینقدر قشنگه؟چرا من که عقاید خاصی رو این موضوع دارم و خیلی هم بهش معتقدم گاهی اوقات آرزو می کنم که جای شخصیت کتاب باشم و یکی به اون شدت دوستم داشته باشه؟ من که کلی از عاشق چشم و ابرو شدن و این حرفا حالم به هم می خوره چرا بازم به سمت این مدل عاشق شدن کشیده می شم!آهای جماعت تا حالا عاشق شدید؟ اگه آره بگید چه مدلیه؟می خوام بدونم شاد باشید |+| نوشته شده توسط یاسی در چهارشنبه 8 شهریور1385 و ساعت 22:40 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1385شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 پيوندها
شعر نوعروسک کوکی آرشيو پیوندها پيوندها
ویولت سجاد خواهرهای گل گلی چند قدم نزدیک تر به خدا سوک سوک مامانِ فاطمه نگار در سرزمین عجایب ماه بانو روزی روزگاری مامانٍ آیسان خوشگل همه چیز درباره هری پاتر نگار خانوم آوای شمال من نامه مهدی افسانه"پرنده هميشه آزاد" دریای زندگی اكسيژن ري را عسل مورال تيچر یاس"مسافر راهی" حس قشنگ یک مادر مهربون درسا خانوم گل وهم سبز اصالت "مرضيه" بي بي باران خوشگلترين رز دنيا مرد زندگي مداد سياه لیست وبلاگ های به روز شده قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی فروشگاه اینترنتی 30دی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |