تبليغاتX
فریاد یک غریبه

فریاد یک غریبه

رمان و مدرسه

سلام

۱) من کتاب رمان زیاد می خونم٬ از همون رمان هایی که خیلی ها فکر می کنن کتابای مزخرفی اند و اصلا ارزش خوندن ندارن !! ولی من هرچی فکر می کنم می بینم که  خوندن این کتابا به آدم این فرصت رو می ده که زندگینامه یکسری آدم ها رو بخونیم و از روی همین نوشته ها قضاوت کنیم ٬ فکر کنیم و برای خودمون کتاب رو تجزیه تحلیل کنیم! اونوقت مثل این می مونه که تو کمی تجربه داری و این در حالیه که مجبور نبودی بهای سنگینی براش پرداخت کنی !نظر شما چیه ؟

۲) ۳ روز دیگه مدرسه ها باز می شه ! دوست دارید راجع به وقایع مدرسه براتون بنویسم  .

۳)شاد باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1384ساعت 15:31  توسط یاسی  | 

مهمونی و عذاب وجدان

سلام

۱)دیشب خیلی خوش گذشت  آخه مهمون داشتیم ٬  همه بچه ها دور هم جمع شدیم و کلی خندیدم . البته بچه که چه عرض کنم ! بچه نیستن دیگه ٬ به جز یکیشون .. بقیه از من بزرگترن. ولی خوب جمع خیلی خوبیه و من همشونو خیلی دوست دارم

۲)بعضی اوقات دوست دارم کسی اینجارو نشناسه تا من هر چی دلم می خواد بنویسم ٬ بعضی وقتا هم دلم می خواد همه اینجا رو بشناسن تا من هر چی می خوام بهشون بگم از این طریق بگم مثلا الان دلم می خواد همین اکیپی که دیشب خونمون بودن اینجا رو می خوندن ! چون من آدمیم که کاملا نا خواسته بعضی رفتارام و  حرکت هام با احساس قلبیم متفاوته ٬ به خاطر همین یه سری سو ء تفاهم پیش میاد که شایدم اصلا برای طرف مقابلم مهم نباشه و متوجه نشه ولی چون خودم روی این قضیه حساس شدم عذاب وجدان می گیرم شما چی میگید ؟

۳) شاد باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 14:9  توسط یاسی  | 

همه چی قاطی پاطی!

سلام

۱) الهی من قربون این وبلاگم برم!!!!!!!!!!! بچم می دونه من عشق کامنتم ٬ خودش تعدادشو بیشتر نشون می ده................. ولی حالا جدا از این ذوق زدگی  کسی نمی دونه که چرا اینطوری می شه

۲) من نمی دونم اینجا چی شده ولی ازمون خواستن که برای پسر ۱ سالشون دعا کنیمچشم

۳) دیروز رفتیم ( مامان و بابا و داداشی) نوک برج٬ از اون جایی که من علاوه بر عشق کامنت بودن عشق فروتن هم هستم از همه ی بی مزگی های فیلم صرف نظر می کنم و می گم که فیلم خوبی بود !( )

۴) شاد باشید

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1384ساعت 12:32  توسط یاسی  | 

حتی اگه از هری پاتر بدتون می آد بخونین

سلام

من  یه جورایی خوره هری پاترم همیشه هم ترجمه خانوم اسلامیه رو خوندم بخاطر همین وقتی سایر ناشرا کتاب جدید (۶) رو خیلی خیلی زود روونه بازار کردن ترجیح (!؟) دادم که صبر کنم و ترجمه خانوم اسلامیه رو بخونم . هرچند که وقتی نشر تندیس جلد ۱ (۱۵ فصل )رو چاپ کرد من ۱۶ فصل رو به کمک اینترنت خونده بودم ولی به خودم قول دادم که بقیشو صبر کنم تا جلد ۲ هم چاپ بشه و بعد بخونم ولی دیشب وقتی یه سری به سایت کتابسرای تندیس زدم و دیدم باید تا اوایل مهر صبر کنم پشیمون شدم و اینبار به سر رفتم اینجا و ترجمه ۱۵ فصل آخرو dl کردم و تا ۵ صبح بیدار نشستم و همشو خوندمو امروز هم تا ساعت ۱:۳۰ خواب بودم که خیلی چسبید

ولی اینا همرو گفتم تا ۳ تا چیز دیگه بگم:

۱) من خیلی ها رو می شناسم که از هری پاتر بدشون میاد ... حتی توی رده سنی خودم که خوب اگه همون اوایل که کتاب ۱ ترجمه شده بود می خواستن کتاب رو بخونن دبستانی محسوب میشدند و بقیه  که بزرگتن هم که هیچی اکثرا کتاب رو بچه گونه می دونن البته حق هم دارن چون خیلی وقته که از خوندن این جور کتابا دست کشیدن ولی من اعتراف می کنم که هنوز داستان کتاب رولد دال یادمه و شاید به خاطر همینه که می تونم کتاب هری پاتر و با اونای دیگه مقایسه کنم .....نمی دونم شاید به نظرتون مسخره بیاد ولی من می خواهم همین الان مقایسه رو شروع کنم به نظر من تفاوت عمده این کتاب با سایر کتابای جادوگر پرداز اینه که نویسنده ( J.K.ROWLING) جادوگر ها رو زیاد متفاوت با آدم های معمولی ( به قول کتاب مشنگ ها ) خلق نکرده...... به طوری که شخص اول کتاب پسری ۱۱ سالست که نمی دونه  جادوگره و نقطه شروع داستان هم اطلاع پیدا کردنه این پسره...از طرف دیگه نویسنده مانند سایرین خود آدم ها رو به دو دسته جادوگر و غیر جادوگر تقسیم نکرده بلکه فقط توانایی ها رو تقسیم می کنه و کسی هم که خانواده ی جادوگر نداشته باشه  در صورت داشتن توانایی می تونه وارد مدرسه جادوگری ( هاگوارتز) بشه .....در این کتاب این جادوگرها و مشنگ ها نیستن که با هم می جنگن ٬ بلکه خود جادوگرا خوب و بد دارن که جنگ بین اوناست٬ به علاوه  این کتاب جریانات جادوگرهای خوب رو از نزدیک دنبال می کنه و ما هر چیزی رو که باید از اون دنیای سیاه بدونیم٬ به صورت معمایی برای شخصیت های اصلی مطرح می شه و ما دقیقه به دقیقه با اونا هستیم تا این معما ها حل بشه....توی فضای داستان عشق موج می زنه ٬ نه اینکه منظورم این باشه که این یه کتاب عشقیه ٬ نه ٬ بلکه عشق و عشق ورزیدن در این کتاب یه مهارته که همه ندارن و این به منزله ی یه قدرت محسوب می شه ٬ چیزی که شکستن این قدرت خیلی سخته و بزرگترین جادوگر سیاه هم قادر نیست این کارو بکنه ......اینا یه سرس از تفاوت ها بودن که به نظر من باعث جذابیت داستان می شه.

۲) من به همه توصیه می کنم که این سری کتابا رو بخونن ... از کتاب اول تا ششم ٬ می بینید که در آخر بی صبرانه منتظر کتاب هفتم ( آخر) می نشینید.

۳)من خیلی دلم می خواد که یه ای میل به J.K.ROWLING بزنم ولی ۲ تا مشکل دارم :۱) آدرس ای میلش رو ندارم که می دونم پیدا کردنش زیاد سخت نیست ولی خودم نمی دونم از چه راهی ممکنه. ۲) انگلیسی من اونقدر قوی نیست که بخوام هرچی دوست دارم بنویسم...پس به یه آدم قابل اعتماد در مورد امانت داری در متن نیاز دارم ......سراغ دارید

پ.ن: در آخر کتاب پنجم ٬ خانوم اسلامیه متنی رو نوشتن که قسمت آخر این متن بسیار زیباست 

      امیدوارم همه کسانی که از لذت خواندن کتاب های مجموعه هری پاتر بهره مند می شوند توجه داشته باشند که گرچه <جادوگری> به معنای انجام کاری معجزه آساست که به ظاهر همگی قادر به انجام آن نیستند٬ با ندکی توجه به جهان پیرامونمان به راحتی می توانیم جادوگران و ساحره های فراوانی را مشاهده می کنیم که با جادوی اراده٬ افسون پشتکار و بهره مندی از نیروهای سحرآمیزی چون عشق و صداقت دست به اعمال  خارق العاده ای می زنند که از جادوهای افسانه ای بس ارزشمند تر ٬ با شکوه تر است و همواره بی خردانی چون ولدمورت۱ و مرگ خوارانش۲ را به خشم می آورند.

فراموش نکنیم که خون جادوگری همان نیروی والا و ارزشمندی است که در ابتدای آفرینش در کالبد تک تک ما دمیده شده  و ما را از قدرتی لبریز ساخته که با آن می توانیم کوه را به لرزه در آوریم.

به یاد داشته باشیم اولین نامه ای که از هاگوارتز به دستمان می رسد کلام خوش آوای اولین کسی است که ما را از نیروی شگفت انگیز درونمان  آگاه می کند.

از یاد نبریم در درونمان هاگوارتزی وجود دارد که در آن می توانیم  به پرورش این نیروی ارزشمند درونی بپردازیم

و بدانیم که چوب دستی ما دست همت ماست و ورد ما کلام معجره گرمان

پس:

                تا عشق و امید هست چه باک از بوسه دیوانه سازان۳؟

 

۱) بزرگترین جادوگر سیاه

۲) طرفداران ولدمورت

۳)نگهبانان زندان جادوگری ( آزکابان ) که با بوسیدن انسان ها روحشون رو از دهانشون بیرون می کشند و آنها مجبورن بدون روحشون به زندگی ادامه بدن.

شاد باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 18:30  توسط یاسی  | 

سلام

من در حال حاضر در شوق خرید خودکار و پاک کن و روان نویس و اینام ٬ دقیقا مثل کلاس اولیا

 از مدرسه فقط هفته اواشو دوست دارم٬بوی کاغذ نو٬ جوهر خودکار٬ نم پاییز و دیدن دوستام و شناختن معلم های جدید....

نمی شه بقیشو مرخسی بگیرم؟

شما هم یه خاطره از دوران مدرسه و اینا برام بگید

شاد باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 17:51  توسط یاسی  | 

استخر

سلام

من دیروز یه چیزایی نوشتم که پاک شد و منم حرص خوردم و لج کردم و دیگه ننوشتم.

در کلاس شنا ( ۵ دقیقه آخر)

من: سنم جون ۸ دور قورباغه تموم شد ٬ می تونم برم؟

سنم:حالا ۴ دور هم پروانه برو.

من: پروانه ؟ ااا؟ خوب باشه ٬بعدش می تونم برم ؟

سنم: چرا ؟ مگه عجله داری؟

من : آره ٬ آخه می خوایم بریم بیرون دیر می شه .( در جهت پیچوندن کلاس)

سنم : باشه

بعد از ۴ دور

من : خسته نباشی ٬ خدافظ.

سنم: داری می ری مسافرت؟

من : کی؟

سنم :الان

من:نه ٬ چه طور مگه ؟

سنم : همین طوری .

من: نه . مامانم نمیآد شمال

سنم : اااا؟ چرا ؟

من : هم برای سیل هم برای وبا

یکی دیگه از مربیا : پس اگه مامانت از وبا می ترسه چرا گذاشته بیای استخر ؟

من:.....................................................

پ.ن۱: انقدر بدم میاد به این مربیا بگم ...... جون ٬ جون ٬جون

پ.ن۲:طول استخر ۲۵ متره و من قبل از این ۱۲ دور هم ٬ حدود ۱۲+۸+۸+۱۲+۸ دور شنا کرده بودم...........( نمی گید خسته نباشی؟)

پ.ن۳: اگه وبا گرفتم گردن این مربیه

شاد باشید

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 16:29  توسط یاسی  | 

خط دوم

سلام

اولین کسی که اینجا رو دید یکی از دوستام بود  که  همزمان با ساخت اینجا باهاش چت می کردم

وقتی اینجا رو دید گفت: حالا چرا فریاد یک غریبه ؟ مگه غریبه ای؟

حالا اینجا می خوام بگم : آره ٬ همه ی ما تو این دنیای مجازی ( شایدم غیر مجازی!) غریبه ایم ٬ شایدم بهتره که غریبه باشیم ٬ تا بدون هیچ دلهره ای بنویسیم ٬ بدون ترس از برداشت بد! بدون هراس از دلگیری فردی که راجع بهش حرف می زنیم٬ مخصوصا ما جماعت ایرونی که توی رودرباسی داشتن مدال میاریم٬ شایدم شجاعت می خواد  که این بنده حقیر ازش بهره ای نبردم.

پ.ن: کاترینا هم شده داستانی واسه بوش ! چقدر بده آدم رییس جمهور باشه

( اینم واسه امریکایی های طوفان زده)

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1384ساعت 21:26  توسط یاسی  | 

خط اول

یک.دو . سه . امتحان شد!
+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 17:7  توسط یاسی  |