تبليغاتX
فریاد یک غریبه

فریاد یک غریبه

كليد در......

سلام

۱) انگاری چند روز دیگه به ما کارنامه نیم ترم می دن!می ذارم همون موقع نمره های درخشانمو بهتون می گم

۲)امروز جای کلاسای دومیا با پیشا عوض شده بود در نتیجه ما رفتیم بالا ! آقای...... که تست ریاضی باهامون کار می کنه از یکی از کلاسا اومد بیرون و رفت به سمت یه دری! یه دسته کلید در آورد و درو با اون باز کرد.....اگه گفتید اونجا کجا بود ؟--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- محل نگه داری سوالات امتحانی؟---------------------------------------------------------------------------نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه--------------------------------------------------------------------------اونجا دستــــــــــــــــــــــشویی بـــــود-------------------------------   جاتون خالی اینقدر خندیدیم...بعد من پیش خودم فکر کردم که این آقا اگه بخواد کلیدای دسته کلیدشو به یکی معرفی کنه مثلا می گه : کلید در پارکینگ.کلید در خونه . کلید انباری.سوییچ ماشین ......اینم کلید در مستراح ! مدرسه

۳) برای درس عربی باید یک روزنامه دیواری درست کنیم که جنبه ی علمی داشته باشه! یعنی از جوک و جدول و این چیزا که وقتی دبستانی بودیم باهاشون نصف مقوا رو پر می کردیم خبری نیست....حالا من کمک لازم دارم....یک سری متن می خوام که هم ترجمه فارسی داشته باشه هم عربی ... مهم هم نیست که خود نویسنده کجایی باشه ...مثلا اگه به من بگید که متن عربی کتابای جبران خلیل رو از کجا می تونم پیدا کنم کمک خیلی بـــــــــزرگی بهم کردید..البته می دونم که عربی درس محبوبی نیست ولی لطفا بهم کمک کنید تا یه روزنا مه دیواری خلاقیت آمیز بشه.......

۴) جبران خلیل می گه : بگذارید کسی که دستان آلوده اش را با جامه ی شما پاک می کند .جامه تان را با خود ببرد. او دوباه محتاج آن خواهد شد . اما شما هرگز.

۵) شاد باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 17:26  توسط یاسی  | 

برف

سلام

۱) من دو روزه نرفتم مدرسه ....آخه مریضم من یعنی!البته خوب سرما که خوردم ولی یه جورایی هم می شد تحملش کرد!!! می دونید از کجا شروع شد ؟ از اون جایی که ما ۴ شنبه امتحان فیزیک داشتیم و با دوستم قرار گذاشتیم که سه شنبه من برم خونشون تا با هم درس بخونیم...ما ۳ شنبه ها ساعت ۱۲:۳۰ تعطیل می شیم ...خلاصه که ساعت ۱۲:۲۰ بود انگار که دوستم رفت تا بگه که یه زنگ بزنن به آژانس! از شانس بد ما هم بارون شروع شده بود و خودتون حتما می دونید که تهران با یه قطره بارون بند میاد....اما.......شانسی که ما داشتیم این بود که یه دختری قبلا زنگ زده بوده به آژانس و همون موقع که گلی رفته بوده زنگ بزنه منصرف شده و خلاصه آژانسش شد ماله ما.... حالا تو این موقع که ما می تونستیم عین بچه های خوب وایسیم تو مدرسه و خیسم نشیم.....اون یکی دوستم پوشش که توش پلی کپی های فیزیکش بود رو جا گذاشته بود و ما مجبور شدیم چند بار از سر کوچه بریم ته کوچه و برعکس و کلی هم خیس شدیم!تازه پیداشم نکردیم....بلاخره آژانس هم اومدو و ما رسیدیم خونه و من فهمیدم که سرما خوردم....خلاصه که فرداش من رفتم امتحانم رو دادم و برگشتم خونه ..... امروزم که نرفتم ...... دیروزم رفتم دکتر که گفت چیز خاصی نیست! یه چند تا قرص و شربتم داد که نمی خوام بخورم چون دکترشو قبول نداشتم!

۲)بچه ها اینجا داره برف میااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد......آخ جون! .........حیف که نمی تونم برم یبرون.........برف برف برف برف( قاطی کردم)

۳) اون خانوم چکشیه که یادتونه ؟؟؟ یه روز اول خودش اومد و عملیات رو اجام داد ....ولی سرسع رفت بعد یکی دیگه که جوونه اومد و با دستش شروع کرد به در زدن! منم گفتم : خانوم ترو خدا شما دیگه نزن به در......خودشم پوزخند زد!ولی واقعا ایندفه به خودشم یه چیزی می گم...دهه

۴) جبران خلیل می گه : ما آزادی بیان و آزادی نشر را خواهانیم.. اما حرفی برای گفتن و چیزی در خور انتشار نداریم.

۵) شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 11:24  توسط یاسی  | 

خط کش است یا چکش؟

سلام

۱) من نمیدونم واقعا نمی دونم که چرا از ۲ روز پیش پهلوی سمت چپم گرفته و وقتی حرکت می کنم شدیدا درد می گیره !!!!..............

۲)یکی دیگه از این کادر زیبای ! مدرسمون هست که یه خط کش می گیره دستش و تا زنگ تفریح می خوره در جهت بیرون کردن بچه ها!!! با چنان حرصی می کوبدش به در و دیوار و تخته که آدم این مدلی  می شه => منم به این وسیله ی تخلیش! میگم چکش 

۳) شما ها اهل شعر هستید ... من که عاشقشم

 ۴)جبران خلیل می گه:   <<بیچاره ملتی که پر از باور  است و خالی از دین>>

 ۵)شاد باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 15:59  توسط یاسی  | 

تکرار

سلام

۱) شده بعضی وقتا فکر کنید دوست دارید یه کار مهمی انجام بدید ؟ یا دوست دارید یه اتفاق هیجان انگیز براتون بیوفته؟ یه چیزی بشه که شما از اون رکودی که توش هستید در بیاین ؟ من الان بدجوری احساس روزمرگی می کنم.....یه اتفاق می خوام یه چیزه جدید!

۲) انتخاب شدم

۳)جبران خلیل می گه : تنها مرگ و عشقند که همه چیز را دگرگون می کنند                       

من کدومو می خوام ؟ نمی دونم...شاید هیچ کدوم

شاد باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1384ساعت 13:16  توسط یاسی  |