تبليغاتX
فریاد یک غریبه

فریاد یک غریبه

سلام

۱) امتحانا تموم شدن ! بعضی نمره هام رو می دونم ولی نمی گم چون که خیلی هاش اون چیزی نبود که فکر می کردم حالا بذارید کارنامه ام رو بدن بعد میام همرو با هم اعلام می کنم که شوکه بشید!

۲)سه شنبه مدرسه ما رو برد مکس...با اینکه دفعه دومم بود ولی کلی خندیدمبرگشتنه من و ۳ تا از دوستام اومدیم سوار یه اوتوبوس بشیم که به من که رسید ظرفیتش پر شد و من مجبور شدم بایه اتوبوس دیگه بیام..... تا اینجاشو داشته باشین ! یه خانومی تو مدرسه ما هست که پارسال معلم اجتماعی ما بود ! امسال هم یکم توی کارای دفتری کمک می کنه! با اینکه یه جوریه که حرفاشو  نمی فهمی ! ولی خیلی ماااهه ...تنها کسیه که کارتو راه می اندازه ....خلاصه این خانوم توی اتوبوسی بود که دوستام باهاش رفتن ! بچه ها داشتن درباره بایرن و پرسپولیس حرف می زدن که یکیشون می پرسه می دونی کی گلا رو زده ؟ که این خانومه بر می گرده می گه: آره من می دونم ! اولیشو بالاک زده دومیشم اسمش یادم نیست ولی توش ر و م ( از خودم می گما اون ۲ تا حرف دیگرو گفته ) داشت ..حالا بذار فکر کنم بهت بگم و تا وقتی که برسیم داشته زیر لب با خودش حرف می زده با انگشتاش بازی می کردهزنگ که خورد دوستم رفت گفت خانوم .... یادتون اومد ؟ خانوم .... : به خدا می دونم گلناز ولی می ترسم تلفظش اشتباه باشهاینو که گفت من رفتم پشت گلی قاوم شدم که نبینه دارم منفجر می شم!!!! آخه اصلا به قیافش نمی خوره که اهل فوتبال باشه!

۳) هوا خیلییییییییییییییییییییییی سرد شده ... دعا کنید برف بیاد که بشینه و آبم نشهبه بابام که اینو می گم میگه خوب اونوقت از خونه که نمیشه رفت بیرون همه خیابونا بسته می شه منم می گم خوب منم می خوام خیابونا بسته بشه ..کیفش به همینه ...بعد قیافه بابام اینطوری می شه

۴) شاااد بااااااشید

پیوست : این عکس رو ببینید : بیچاره دیشب همچین خورد زمین که من گفتم گردنش شکست...بیچاره ها اول نمایششون بود و دیگه ادامه ندادن

پاتيناژ قهرماني اروپا 2006

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1384ساعت 14:35  توسط یاسی  | 

حرف دل

سلام

من واقعا متاسفم که مجبورم حرف سیاسی از خودم در وکنم!اول بگم من یه جورایی سیاست رو دوست دارم نه به خاطر بی رحمی هاش به خاطر اینکه معتقدم اگر کسی که روی کار میاد ( نه توی ایران بلکه در همه جهان) آدم درستی باشه می تونه یک عالمه مردم رو نجات بده ! یعنی اگه واقعا بخواد کاری کنه موفق می شه ! می دونم سخته و همیشه یه مخالف قدرتمندی پیدا می شه که باهات مبارزه می کنه ...ولی تو می تونی به جایگاهی برسی که با اون شخص قدرتمند هم مبارزه کنی و پیروز بشی ! نه اینکه از بینش ببری ! نه ! فقط اینکه با خودت موافقش کنی ! من اصلا کاری ندارم که این دولت با دولت قبلی چه فرقی داره یا بهتره یا بدتر ! من آقای خاتمی رو به عنوان یه انسان واقعی خیلی دوست دارم ! ابهتش و قیافش و تیپش و چهره صلح طلبش چیزی بود که همه دنیا دوست داشتن ! شایدم به خاطر منافع خودشون ! من اصلا سیاست رو با آقای خاتمی شناختم ! به خاطر همین همیشه دوسش دارم ! ولی من کاری به شخص خاصی ندارم ! من به فکر خودمم ! من از استبداد و زورگویی و تحت سلطه بودن متنفرم ! وقتی کسی  بهم زور می گه عمرا اگه کاریو که خواسته انجام بدم ! و این کاریه که آمریکا می کنه ! من نمی گم ناراحت نمی شم وقتی توی ۱ ماه ۲ تا هواپیما می افته یا بهم بر نمی خوره وقتی لغب تروریست رو بهم می دن ولی از اینم ناراحت می شم که یه سری آدم خودشونو قاطی می کنن و حرف غیر منطقی می زنن ... من نمی خوام بگم که گفتن حرف هایی که احمدی نژاد می زنه درسته یا نه !ولی مضمون خیلی از حرفاش درسته ..... با یک سری از حرفاش موافق نیستم ولی یه سری از حرفا رو باهاش حال می کنم.... حرفاش راجع به اسرائیل درسته هرچند من معتقدم که مسایل کشور خودمون باید اول حل بشه ! من حرفشو راجع به غرب قبول دارم ! هرچند معتقدم که باید با آرامش بیشتری راجع به این مسائل صحبت بشه ...من می دونم الان خیلی ها از ایران می ترسن و این چیز خیلی خیلی بدیه ! ولی منم می خوام به عنوان یه انسان بگم که از آمریکا می ترسم ! جدی می گم ! من می تسم یهو بهمون حمله کنه ! یا جنگ جهانی راه بندازه و من از هیچی به اندازه جنگ نمی ترسم ! حالا کی به این ترس من جواب می ده ؟ آیا برای منم به عنوان یه انسان که برای خودم حقی دارم کاری انجام می دن ؟ یا فقط به خاطر اینکه توی ایران زندگی می کنم و اونا باهاش مخالفن باید همواره این ترس باهام باشه ! من خیلی دوست دارم از همه اون کسایی که از ایران می ترسن بپرسم که چرا از کشوری که به طور واضح از علم  هسته ای برای ساخت بمبها استفاده کرده نمی ترسید در صورتی که شما حتی این اجازه رو هم  نمیدید که راجع به استفاده صلح آمیز این فناوری تحقیق کنیم ؟ من می خوام بدونم چرا از ایران که توی این ۲۵ سالی که شما باهاش دشمن شدید مسبب ۱ جنگ هم نبوده ( حتی جنگی که خودش در اون شرکت داشته ) می ترسید ..ولی از کشوری که یه روزی به عراق کلی سلاح داد از جمله سلاح های شیمیایی که هنوزم بعد از ۱۷ سال باعث کشته شدن هموطن های من می شه و حالا خودش به بهانه دستگیری تروریسمی که خودش تربیتش کرد .. به خودش اجازه داد کلی از مردم عراق رو بکشه و بعدش هم با صراحت بگه ببخشید اشتباه شده و هیچکسی هم جرئت نکرد بگه اشتباه به چه قیمتی ؟نمی ترسید ؟ چرا از آمریکا که جنگ ویتنام و ایران و عراق و عراق و کویت و هزار جنک دیگه رو راه انداخت نمی ترسید ؟ یا از کشوری که از تمام سلاح های شیمیایش در برابر کشور آسیای شرقی استفاده کرد ؟
واقعا این چیزا رو نمی دونید ؟ واقعا خبر ندارید توی ۳۰ -۴۰ سال جنگ توی فلسطین چندین هزار نفر مردن ؟ من می خوام بدونم آیا طبق قانونای شما انسان با انسان فرق داره ؟ کشتن ها با هم متفافتن ؟  شما کشتار هایی رو که اتفاق افتاده رو محکوم نمی کنید ..ولی فعالیت هایی رو من مطمئنم هیچ وقت به کشتار نمی انجامند محکوم می کنید ؟ من نمیدونم شما به خودتون اعتماد دارید یا نه ؟ یعنی اصلا خودتون رو قبول دارید یا نه ؟ قبول دارید تا حالا چندین هزار نفر اومدن و از خصوصی ترین بخش مملکت ما بازدید کردن ؟ قبول دارید که کشور من توی این مدت هیچ کار خلافی انجام نداده ؟ من بازم می گم اینا حرفای خودم هست ! من کاری به دولت و درستی یا غلطیش ندارم به عنوان یه ایرانی حرف می زنم ! من ناراحت می شم وقتی می رم تو سایت بی بی سی و می بینم که توی یه نظر خواهی راجع به ایران یه پسر ایرانی ساکن تهران اعلام می کنه کشورش یک تروریست و پیرو اونو و به جهان پیشنهاد می کنه که به کشورش اعتماد نکنند ؟ واقعا به نظر این آدم آمریکا قابل اعتماده ؟
من از فشار و تهدید خسته شدم ...آقا جون می ترسم و عصبانی می شم وقتی می بینم که کشورم داره تبدیل به یک غول دو سر می شه ! و اینقدر دلم می خواد حرف بزنم که دارم خفه می شم .... می دونم اینجا نباید از این حرفا زد ..... چون ممکنه خیلی از شماها فکر کنید که مثلا کله من بو قرمه سبزی می ده !یا حرفای دیگران روم تاثیر گذاشته ولی باور کنید این طوری نیست ... من یه ایرانیم دارم تو این کشور زندگی می کنم و معتقدم اگه آمریکا بیاد و به ما حمله کنه به این بهانه که اینا از اینجا برن تنها کسانی که آسیب می بینند ماها هستیم ... من ندیدم که آمریکا کاریو تو افغانستان و عراق درست کنه ! به جز دستگیری صدام ! من دلم نمی خواد وقتی دارم تو خیابون راه می رم از جلوی سربازای آمریکایی بگذرم حتی اگه مجبور باشم الان اینجا از جلوی کسانی بگذرم که به هر بهانه ای بهم گیر بدن ! من دلم نمی خواد ماها اینقدر بدبخت جلوه کنیم که یه عده آدم مثا هخا که عقل بچه بیشتر از اون کار می کنه به خودشون اجازه بدن حرفایی بزنن که ماها رو ..حیثیتمون رو زیر سوال ببره ! و یک سری از مردممون اینقدر نا آگاه که ازش پیروی کنن ! من می خوام بدونم آیا شما اینقدر احساس بدبختی می کنید که مردم دنیا فکر می کنند ؟نمی خوام سنگ اینا رو به سینه بزنم .... من با کسی موافقت نمی کنم ... ولی  خیلی ها رو می شناسم که عشقشون به ایران باعث می شه از تمام محدودیت ها چشم پوشی کنند . من دلم می خواد کاری کنم که ایران همین طوری که هست باعث افتخار بشه ! و این بوی قرمه سبزی نیست ! عشقه و عدالت

پیوست : حالا هر کی هر چی می خواد بگه ............!

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1384ساعت 0:27  توسط یاسی  | 

آخ جون ...برف

سلام

۱) اول بگم که این پست پایینیه که شامل یک عدد ! می شه ...یه مطلب ۵-۶ خطی بود که وقتی عصبانی بودم نوشتم ! یعنی وقتی یه هواپیمای دیگه سقوط کرد...خیلی هم تند نوشتم! بعدش می خواشتم برم قسمت نظر خواهی شو ببندم که پاک شد ! حالا تقدیری چیزی توش بود دیگه نمی دونم

 ۲) فقط یه امتحان دیگم مونده ! زبان فارسی.....از همین الان بگم که هیچی بلد نیستم !!!
امتحان آمار و زبان و دینی هم دادم ...که همش به جز زبان خوب شد....

۳) سعید ( همون دواش!) هم رفت! ای بابا ! هر وقت میاد کلی بهش عادت می کنیم ....

۴) از دیروز صبح کم کم برف میومد بعضی اوقات زیاد می شد و بعضی اوقات هم کم...ولی از ساعت ۸-۹ شب خیلی شدید شد ...به صورتی که بعد از یکی دو ساعت به خیابون که نگاه می کردی ..ماشینا مثل مورچه می رفتن ...منم هی از خودم ذوق در می کردم! امروز صبح که از خواب پاشدم تا برم مدرسه ... هوا تاریک بود معلوم نبود چقدر برف میاد ...خلاصه رفتم پایین و اینکه چه جوری اون همه پله رو بدون اینکه بخورم زمین رد کردم بماند !!!! ولی برف میومد..البته شدید نبود....وقتی هم داشتم برمی گشتم بازم برف شدید شده بود و من حال می کردم.... خلاصه اینکه اینقدر برف اومد دیشب که ابتدائی های منطقه ۱ تعطیل بودن امروز.......ولی خدایا شکرت ..من عاشق برفم اصلا حال می کنم وقتی همه جا سفید می شه ! اگار زمین و آسمونو به هم دوختن...مرسی خدا جونم  

۵)همین الان پاس و پرسپولیس دارن بازی می کنن..... پاس ۱-۲ برده فعلا ! ایناش زیاد مهم نیست ..مهم مصدومای این بازیه..همون نیمه اول دست کاپیتان پرسپولیس آسیب دید...یعنی فکر کنم شکست ! سر انصاریان هم خون ریزی کرد

۶) وجبران خلیل امروز:"ما می میریم تا به زندگی حیات ببخشیم همانطور که انگشتان ما رشته ها را می ریسند برای بافتن جامه ای که خود هرگز به تن نخواهیم کرد

                        "عید قربان مبارک"

پیوست : امتحان روز ۵شنبه همه مقاطع تحصیلی تهران لغو شده..البته تاکید کردن که مدارس دایر است ولی کیه که بره!

شاد باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 15:40  توسط یاسی  | 

!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 19:2  توسط یاسی 

سلام

۱) اول از همه ممنون از همتون که برام دعا کردید........امتحان ادبیات اون طوری نبود که دلم می خواست ولی این چند روزی که بهتون سر نزدم به خاطر امتحان فیزیک بودالبته من فیزیک دوست دارم ولی امتحانای ما خیلی سخته!یعنی هر کدوم از فصل ها که ادامش تو پیش هست به ما درس می ده ولی مثل اینکه ترس از اداره و اینا باعث شد که امتحانمون خیلیییییییی آسون باشه.......!

۲)داداشم هم پس فردا بر می گرده

۳)امروز داشتم برنامه کودک می دیدم .....یه دختری زنگ زده بود به اون خانومه می گفت توی مدرسه ما معلم ها و اینا تو جلسه امتحان هی حرف می زنند و حواسمون پرت می شه! شده حکایت من! فیزیک اولین امتحانی بود که توی این ۱۰ سال تحصیل از همه وقتم استفاده کردم و می ترسیدم ازش!!!! رو صندلی تکی نشسته بودم و هر چند خیالم راحت شده بود که امتحان آسونه ولی من بی دقت حتما تمرکز می خوام تا ۲+۲ رو ننویسم ۵! که این ناظممون که مراقب بود تصمیم گرفت که بیاد ته ردیفی که من نشستم وایسه! و بعد هی صداش می کردن ... اونم مثل تاندول ساعت از جلوی من رد می شدمنم از رو صندلی سر می خوردم پاهام میومد جلو و برای رد شدن خانوم ! باید خودمو هر ۱۰ دقیقه یه بار می کشیدم بالا!!!!

۴) شارون ...............؟ می دونستید توی فرانسه ( اگه اشتباه نکنم و یه کشور دیگه نباشه !) اظهار نظر راجع به مسائل اسرائیل جرمه؟؟توی اخبار می گفت یه آقایی به خاطر همین مسئله زندانی شده

۵) شخص شخیص جبران خان در دست رس نمی باشد!

۶) شاد باشی

پیوست: شرمنده من نمی دونم چطا نمی تونم براتون کامنت بذارم....ولی همرو می خونم

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1384ساعت 15:26  توسط یاسی  | 

سلام

۱)من ۳ تا امتحان دیگه دادم که شماها ازش بی خبرید!اولیش ریاضی بود که طبق معمول نمره ام اینه : بی دقتی ها - ۲۰ .......باور کنید من بیشتر از اینکه از امتحان بترسم از خودم می ترسمیه خریت بازی هایی در می آرم که خودمم می مونم توش
امتحان بعدی که دادم .. عربی بود...البته من مثه اکثر دانش آموزا از عربی بدم نیم آد ولی خوب امتحانش سخته مخصوصا اگه معلم ما سوال بده!!!خلاصه اونم فکر کنم طرفای ۱۸ و اینا می شم!
همین چند ساعت پیشم امتحان شیمی داشتیم که ۷۵/۱۹ می شم به احتمال قوی
پس فردا هم ادبیات دارم!دعا کنید برام

۲) هوا اینجا خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی سرده....قول می دو امشب برف بیاد

۳) یه چند تا خبر هست که من به شماها نگفتم! اولیشو نمی دونم چرا یادم رفت ولی دومیشو می دونم چرا نگفتم!.....اولیش این بود که داداشی من ۲ هفته پیش اومد ایرانو یه هفته دیگه هم بر می گرده.......خبر دومم الان نمی گم چون که خبری خوب نیست و منم دو برره نیستم ! که با دادن خبرای بد حال کنم .ولی بعدا حتما می گم براتون

۴) چند روز پیشا دومین سالگرد زلزله بم بود و من خوشحالم که توی این روز شوم اتفاقی نیفتاد.....من نمی دونم دقیقا اونجا چه کارایی انجام شده و چه کارایی نه! ولی اگه بخواهیم به روزنامه استناد کینم...شنیدم توی یه روزنامه ای نوشته که سونامی  که توی سالگرد بم رخ داد الان هیچ اثری ازش نمونده و مثل قبل اونجا پر از توریست و کاملا ساخته شده ... ولی بچه های بم هنوز تو اون اتاقکا ( کانتکس؟) درس می خونم و این بی عدالتی محضه!بم وحشتناکترین حادثه ای بود که یادمه و اونقدر روم تاثیر گذاست که برای سونامی که خیلی وسیع تر بو اون قدر ناراحت نشدم ....نمی دونم شاید خیلی ها این طوری بودن که همون موقع روزنامه شرق مقاله ای چاپ کرد که خیلی زیبا این مسوله رو عنوان کرده بود! من اون مقاله رو دارم فکر کنم...یه روز براتون می نویسم اینجا حتما!

۵)جبران خلیل امروز می گه :جامعه بشری طی این هفتاد قرن چنان تسلیم قوانین پوسیده شده که دیگر از فهم معنای قوانین متعالی و جاودانه عاجز است!

۶) خيلي بده خبر رفتن آدمي رو بشنوي كه با اينكه كوچكترين شناختي ازش نداشتي ولي منتظر بهبوديش بودي....ساني عزيز مقاوم باش

۶) شاد باشید

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 10:47  توسط یاسی  | 

امتحان دارم

سلام

 

1) امتحاناي ترم اولم شروع شده ولي من به هيچ وجه دلم نمياد از اينجا دل بکنم و مطالبتونو  نخونم....

 

2) هواي تهران عاليه ...اينقدر عاليه كه من با اينكه خيلي سرماييم ولي دلم نمياد كه پنجره اتاقمو باز نكنم.....كو ها هم سفيد شدن و اگه هوا صاف و آبي باشه منظره فوق العاده اي خلق مي كنه....حتما تا چند وقت ديگه هم برف مي ياد و همرو خوشحال مي كنه..و اين براي تهرانيا كه چند هفته اي رو با آلوده ترين هوا گذروندن يه بركته...خدايا شكرت

3) تا حالا 2 تا از امتحانامو دادم ...جغرافي و هندسه ...هندسه رو 20 مي شم فكر كنم... ولي جغرافي....شرق و غرب رو با هم قاطي كردم !!!!!!!!!3 شنبه هم رياضي داريم كه مي خواهم 1 ساعت ديگه شروع كنم به خوندن!

۴) از بایت همه ی محبتاتون متشکرم..... تا حالا این همه آدم بهم تبریک نگفته بودن...همتونو یه عالمه دوست دارم...بازم مرسی

۵) از جبران خليل در باب مسيح(ع) : مسيح هرگز با ترس نزيست و از مرگ خويش عذاب نكشيد و شكوه اي نكرد...او راهبر زيست و چون مبارزي نستوه به صليب كشيده شد،او با چنان قهرماني و جسارتي مرد كه قاتلان و شكنجه گرانش را به وحشت افكند

مرگ مسيح مانند زندگي او ، بر پيروانش تاثيري شگرف بر جاي گذاشت. روزي خواهد آمد كه ما تنها به شعله بينديشيم و به كمال آن آتش زندگي كه در او شعله ور بود....

مسيح انديشه بشري را دگرگون ساخت و براي انسان راهي نو هموار كرد.

                                          ميلاد حضرت مسيح مبارك

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 15:33  توسط یاسی  |