تبليغاتX
فریاد یک غریبه

فریاد یک غریبه

حسرت

سلام

امروز به وضوح دریافتم زندگی چیزی جز تکرار نیست....و حسرت....تکرار لحظه های بد زندگی و حسرت نگاهی که دیگر وجود ندارد.....تکرار زمزمه های دلگرمی که به بهانه درد و غم در گوشت می پیچد و حسرت دستهایی که پدرانه شایدم مثل برادر بر سرت کشیده شود...و زندگی چیز عجیبی به وسعت قدرت خدا که این روزها در امتحانش هستم و دعا می کنم واژه ای جز شکر به زبان نیارم

۱) سلام به دوستای گلم ببخشید که این چند روزه ناراحتتون کردم....چیزی که اینجا نوشتم ذره ای از اون چیزی بود که توی دلم می گذشت! در هر صورت شرمنده

۲)همیشه شاد باشید

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 19:59  توسط یاسی  | 

سکوت

سلام

۱) از دست دادن آدما چیزیه که باعث ناراحتی همه می شه ! و این  چیزیه که شاید تا امسال درست درکش نکرده بودم......ولی امسال سال بسیار نحسی برای من بود که امیدوارم توی این روزای باقی مونده دیگه کاری به کارمون نداشته باشه و بذاره یه نفسی بکشیم.....از اول مهر این سومین اتفاقی بود که افتاد و دل من رو لرزوند .... چون احساس کردم خدا داره بهم نشون می ده که چه قدرت بی نظیری داره ! نشون می ده که هیچ اتفاقی پیش زمینه قبلی نمی خواد و کافیه خودش  اراده کنه تا کاری انجام بشه. وقتی این احساس  رو داری که کسی که خیلی خیلی خیلی از تو قدرتمند تره بالای سرته و داره کنترلت می کنه و ازت مواظبت می کنه و امتحانت می کنه ۲ تا جبهه مختلف می گیری ! ۱ اینکه خوشحالی حامی به این قدرتمندی داری و ۲ از امتحاناش می ترسی!
روز دوم مهر بود! شنبه ! اولین روز سال تحصیلی امسال ! که من عمم رو به خاطر یک تصادف وحشتناک از دست دادم ...کنار جاده قزوین نگه می دارن تا انگور بخرن.. جلوی انگوریه پارک می کنن و خودشون ( عمم و شوهر عمم ) می رن پشت ماشین ..همین طوری که وایساده بودن یهو یه کامیونیه با یه موتوریه توی جاده تصادف می کنن و موتوریه پرت می شه و می خوره به عمم و اونم پرت می کنه ! چند ساعت بعد....!
حدود ۲ ماه پیش هم خاله مامانم فوت شدن! حالشون زیاد خوب نبود مخصوصا این آخری ها که کاملا نا توان شده بودند ....ولی مرگشون به تنها پسرش ضربه سختی وارد کرد چون که در تمام طول زندگیش با مادرش زندگی می کرده ! پسر خاله مامانم  دایی مامانم  هم هست ! چون که این آقا با مامان بزرگ من همسن هستند و جفتشون ازشیر خاله خدابیامرز مامانم شیر می خوردن و مامانم اینا و ما هم به تبعیت دایی صداشون می کردیم.............................تا اینکه دیشب .... خبر فوتشو شنیدیم! .......................! نمی دونم چی بگم ...اینقدر ناگهانی بود که همه رو شوکه کرد ! ایست قلبی بوده... کلش ۲ دقیقه طول کشیده ! گفته شام برای من تخم و مرغ بجوشونید و بعد هم سرش کج شده و .....همین!
دیشب شب خیلی بدی بود تا حالا  نشده بود که همون روز فوت کسی  برم توی خونه زن و بچشش ! وحشتناک بود....تنها چیزی که از خدا می خوام آرامش روح همه رفتگان و صبوری بازماندگانه!

۲) شاد باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 16:41  توسط یاسی  | 

دعا

سلام

۱) چند روزیه که سرما خوردم ...زیاد شدید نیست ولی اعصابمو خورد کرده

۲) این چند روز تعطییلی رو دوست دارم ... عاشق اینم که برم تو خیابونا و دسته ها رو ببینم و به روضه ها گوش بدم ... نمی دونم چرا فقط تو این روزا از خلوتی خیابونا ناراحت می شم و از شلوغیش خوشحال ....توی این مراسم ما مسلمونا دعا می کنیم ... و از امامانمون می خوایم که صدای ما رو بلندتر به گوش خدا برسونن پس  بیایید دعا کنیم ....برای همه بیمارها....برای همه گرفتارها...برای همه مستمندان...برای هر کسی که امروز به دعای من و شما نیاز داره ...بیایید دعا کنیم که سرود صلح در جهان فریاد بشه...که نابرابری ها ریشه کن بشه ... بیایید دعا کنیم یه روزی برسه که هیچ آدم کم عقلی دنیا رو زیرورو نکنه! که هیچ وقت به اعتقاد کسی توهین نشه ... هیچ خشونتی در کار نباشه...دعا کنیم روزی برسه که اسم کشورها..رنگ پوستشون .. دینشون ..مذهبشون ... اعتقادشون ...معیار سنجش آدم ها نباشه... روزی برسه که اگر خواشتی قضاوت کنی ... معیارت دل آدم ها باشه ... بیایید دعا کنیم روزی برسه که طمع زندگی به دهان همه مردم جهان شیرین باشه ...روزی که وقتی از عشق حرف می زنی به روت نیشخند نزنند... وقتی از آرامش می گی با گنگی بهبت نگاه نکنن...وقتی اسم صلح میاد با نا امیدی جوابت رو ندن ...وقتی از برابری یاد می کنی ترازوها نشکنند....یا وقتی که برای جلب اعتماد احتیاج به اثبات خودت نداشته باشی...روزی که انسانها اینقدر پاک باشن که  برای دیدن حقایق احتیاج به میکروسکوپ نداشته باشی ... چشمت رو که باز کنی حقیقت رو ببینی ...و در آخر بایید دعا کنیم که روزی نرسه که خدا از خلقت انسان پشیمون بشه

۳) شاد باشید

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 15:14  توسط یاسی  | 

مغز درگیر

سلام

۱) خوب می بینم که کم کم داریم ارجاء می شیم به شورای امنیت! این موفقیت بزرگ رو به همه ی مردم سر افراز ..قهرمان و پهلوان پرور ایران تبریک می گم ....باشد که به لطف الهی شاهد تکرار این پیروزی باشیم....

۲) فردا امتحان شیمی دارم.....اصلا حوصله خوندن هم ندارم .....مغزم پره ! شلوغ پلوغه توش ...نمی تونم درست فکر کنم ...انگاری قاطی کردم

۳) برا امروز کافیه ...یه جمله از جبران بگم و برم :

در طبیعت به کسی مدیون نیستی . همه چیز را به همگان مدیونی

شاد باشید

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 13:38  توسط یاسی  | 

سلام دوباره

سلام به همه دوستای گلم که دلم برای همشون کلی تنگولیده بود

۱) خیلی جالبه که امروز که دقیقا ۱ هفته از پست قبلی می گذره ..باید بگم اینجا به طرز وحشتناکی داره برف میاد!!!! من صبح ها که از خواب پا می شم برم مدرسه معمولا از پنجره بیرون رو تگاه نمی کنم ...نمی دونم دقیقا چرا!ولی اگه برفی بارونی هم میاد مامانم وقتی می خواد بیدارم کنه می گه : پاشو بیا ببین چه برفی میاد و من این مدلی می شمامروز هم خبزی از این خبر هیجان انگیز نبود....منم با خیال راحت رفتم پایین ....تا در و باز کردم این مدلی شدم:...............
وای نمی دونید چه حالی داد ! توی مدرسه هم که من میز آخر می شینم و امروز بر خلاف همیشه سر میز ..خلاصه هی پنجره رو باز می کردم و بیرون رو نگاه می کردم و به قول برره که فکر کنم دیگه امروز آخرین قسمتش باشه ! از خودم ذوق در می کردم

۲) گفتم مدرسه یاد کارنامه افتادم ....این آوزش و پرورش از خودشون ابتکار در وکردن و تصمیم گرفتن که امسال برای ترم اول معدل بدن...اونم نه یکدونه ... ۳تاااااااااااااااااااااااااااا...معدل نمره های مستمر...نمره های ورقه و جمع اینا !!!!! حالا من امروز معدلم رو می گم با درسای اختصاصی...بقیش باشه برای بعد...
معدل مستمر : ۶۲/۱۹
معدل پایانی : ۲۹/۱۹
معدل کل:۳۹/۱۹ 
     

     مستمر                                   پایانی                         کل

      ریاضی : ۱۹                            ۱۹                               ۱۹
      هندسه:۲۰                            ۲۰                                ۲۰                                                          شیمی :۵۰/۱۹                      ۱۹                            ۱۶/۱۹ 
      فیزیک : ۵۰/۱۹                   ۵۰/۱۸ (امتحانمون خیلی آسون بود ..۷۵/۰ بی دقتی بود )

۳) امروز از مدرسه که اومدم زدم یورو اسپرت !!!! همون لحظه فینال تنیس اپن استرالیا تموم شده بود و می خواستن جام رو بدن به ............. حتما می دونید کی دیگه ....آره ..فدرر.....من فکر می کردم آدم مغروریه ولی وقتی می خواست جام رو بگیره به گریه افتادخیلی بامزه گریه می کرد ... عین کلاس اولی ها دستش به چشماش بود و هق هق می کرد .....اینقدر دلم سوختآخر حرفاش هم دوباره گریه کرد
Federer

۴) واسه امروز دیگه بسه
۵) شااااااد باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 16:27  توسط یاسی  | 

سلام

۱) باورتون می شه من امروز تعطیل بودم؟ خودم که باورم نمی شه ! آخه از پنجره که به آسمون نگاه می کنی آفتابی و صافهولی دیروز چنان برفی اومد که نگو!ولی مثل اینکه آسمون قاطی کردهتکلیف خودشو نمی دونه ! در هر حال من مثل همیشه منتظر یه برف درست حسابیم ..از اونا که ۳-۴ روز همین طوری میاد و قطعم نمی شه ..

۲)امروز قرار بود به ما کارنامه بدن که خوب تعطیل شد و ایشالله فردا میام و نمره هام رو می گم

۳) خوب دیگه راجع به چی بگم ؟؟؟؟ آّهان یادم اومد....دیشب شبکه ۱ برنامه زتده نگاه داشت...توی این برنامه که هفته ای ۱ روز پخش می شه ..هر بار یک وزیری میارن و باهاش صحبت می کننن... دیشب آقای سعیدی کیا رو آورده بود...برادر این آقا قبلا همسایه ما بوده ... و مامانم اینا خودشم دیدن و  می گن آدم خوبیه ...منم وقتی دیروز برنامه رو دیدم فهمیدم که واقعا آدم خوبیه .... هر چند نباید روی ظاهر آدما قضاوت کرد ولی می تونم به جرئت بگم این آقا اهل بخور بخور نیست و واقعا به فکر مردمه....

۴) راستی می دونید امروز تفلده امید زندگانی ویولت ؟ تفلدش مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

۵) جبران خلیل امروز می خواد بگه :درختان شعری هستند که زمین بر صفحه آسمان می نویسد.ما درختان را می اندازیم و از آنها کاغذهایی می سازیم تا بی چیزی خویش را بر آنها ثبت کنیم.

۶) شاااد باااااشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 15:10  توسط یاسی  |