تبليغاتX
فریاد یک غریبه

فریاد یک غریبه

سلام به همه دوستای گلم

من حالم خوبه! نمی خوام دلیل غیبتم رو بگم فقط بگم که یکیش امتحانای زیادی بود که قبل عید داشتیم

نمی دونم فردا تهرانم یا نه به خاطر همین اومدم به همتون عید رو تبریک بگم و آرزو کنم که سال بسیااار خوبی داشته باشید...همراه با سلامتی و شادی و ازتون بخوام که شما هم برای من همین دعا رو بکنید

              سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 19:21  توسط یاسی  | 

سلام

به علت مشغله ذهنی تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 15:41  توسط یاسی  | 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 15:47  توسط یاسی  | 

تست ریاضی

سلام

۱) چشم دیگه گریه نمی کنم و از اول می نویسیم

۲) اون چیزیو که دیروز نوشتم و پرید حالا امروز می نویسیم ولی یکم خلاصه تر
قضیه از این قراره که ما یه معلم برای تست ریاضی داریم که اسمش آقای.... هستش! ...این آقا تا قبل از امتحانای ترم زیاد مرتب نمی یومد سر کلاس و مشخص نبود ما کی باید دفترشو بیاریم و یهو می دیدم که در واز شد و آقای ... اومد تو!به خاطر همینم جزوه هامون قاطی پاطی! و گم و گور !است....تازه از بعد از امتحانا داره مرتب میادش ولی بازم فرقی نداره چون هیچی نوفهمیم...خلاصه شنبه اومدن دم در و گفتن که سه شنبه امتحان آقای ... دارید ما هم کلی غر زدیم ولی فایده نداشت تا دوشنبه کلی خودمونو زدیم به در و دیوار که این امتحان کنسل بشه ! ولی نشد...یکشنبشم که خود آقای..... اومد سر کلاس بهش گفتیم که ما هیچی بلد نیستیم و امتحان نگیرید...اونم داشت راضی می شد ولی یهویی ناظممون اومد تو کلاس که بپرسه تجربی ها هم باید امتحان بدن یا نه که آقای ... گفت ...نمیدونم آخه اینا هم ... که ناظممون نذاشت حرف بزنه و گفت بله اینا رو که می دونیم تجربی ها رو بگید...خلاصه قول داد که امتحانو آسون بگیره.....سه شنبه صبح قرار گذاشتیم که هممون طبق یه ترتیبی تست بزنیم...ترتیبشم این بود ۱.۲.۳.۴.۲.۳.۴..۱.۳.۴....ولی یه سری از بچه هامون قاطی کردن و یه جور دیگه زدن.....جالب اینجاست که بعضی ها اصلا به سوالا نگاه نکردن و به جای ۳۵ تا تا آخر ۴۰ پاسخ نامه رو پر کرده بودن...که وقتی مراقبا دیده بودند کلی تعجب کردن و گفتن که چقدر بچه ها حواس پرت شدن....۴ شنبه صبح دوباره ناظممون اومد و گفت بچه ها من فکر می کنم آقای ... کلید رو به من اشتباه دادن چون اکثر بچه ها پله ای زدن ولی کلید جور دیگه ایه! و از چند تا از بچه ها خواست که برن چک بکنن و فردا صبح که امروز بشه بیان بگن که کلید درست بوده یا به آقای ... بگن که درستش رو بیاره........خوب من دیروز اینارو نوشتم حالا اتفاقای امروز  رو بگم : امروز صبح که خانوم ... نیومد سراغ اون چند تا بچه که قرار بود سوالا رو چک کنن....ولی زنگ آخر اون یکی کلاس ریاضی ها تست داشتند ...و همه چیزو بهش گفتن و اونم قبول کرده و حق رو داده به ما و گفته قول می دم به کسی نگمحالا نمی دونم مدرسه می فهمه یا نه چون تستا رو اونا صحیح می کنن نه معلما!!!!!!!!!!! مطمئنا اونا دیگه اینقدر ملایم! برخورد نمی کنن...حالا دیگه اگه دیر کردم بدونید که احتمالا به جرم همدستی با گروه مافیا رفتم اوین!

۳) بعد از مدتها جبران خلیل می گه : آدمیان محصول عشق را تنها بعد از غیبت یار و تلخی صبر و تیرگی یاس درو خواهند کرد.

۴) شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 13:51  توسط یاسی  | 

هر چی نوشتم پرید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 17:23  توسط یاسی  |