تبليغاتX
فریاد یک غریبه

فریاد یک غریبه

یه حس بد

چه احساسی بهتون دست می ده وقتی فقط به خاطر اینکه فکر می کنی رد شدن همکلاسی دوران دبستانت- که حالا توی کلاس های قلم چی هم همکلاسیت شده -از بغل صندلی تو سخته و باید کلی چپ و راست بشه .وظیفه ی گچ آوردن اونو به عهده  بگیری و وقتی داری از در کلاس می ری بیرون بشنوی داره می گه : می خواد خودشو قاطی کنه . دبستان هم همین طور بود
( من احساس کردم یه گوله آتیش داره می خوره تو صورتم....داغ کردم)

 

گفته بودم که احساسم و اون چیزی که ازش برداشت می شه  یکسان نیست..اینم یه نمونش! می دونید همین حرفا بود که باعث شد نرم اون دبیرستانی که اکثر بچه های دبستان و راهنماییم می رفتن....امروز دیگه بعد از ۳ سال یقین پیدا کردم که کار درستی انجام دادم

شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 18:27  توسط یاسی  | 

مدرسه

سلام

وای خدا چرا اینقدر درسا زیاد شدن امسال ؟!اصلا وقت نمی کنم به کار دیگه ای برسمخلاصه اینکه ببخشید که بهتون سر نمیزنم!
حالا یه کم از مدرسه بگم:
این۲ هفته کلا خوب بود....۲ تا کلاس خنده دار داریم:هندسه و کامپیوتر...معلم هندسمون دقیقا مثل یه لیموترشی می مونه که بذاریش رو هندونه.یه جور خاصیه! عصبانی مهربون...توی یه ثانیه تن صداش از ۰ به ۱۰۰ می رسه ولی کلا آدم با مزه ایه.هیکلشم که اول توضیح دادم براتون دیگه ...حالا فکر کنید با این هیکل می آد بقل بچه ها رو نیمکت می شینه که جلسه پیش نتیجشم دید...مانتوش گیر کرد به جامیزی میز پشتی ( مییزی که من می شینم ) و نخ کش شد ...کلی خندیدیم...
معلم کامپولوترم که زیادی گیره...از کتابی که مدرسه های دیگه الکی نمره می دن بهشون خط به خط سوال می ده...مثل اینکه چشاشم انحراف داره...روز اول خودش متوجه شد چون وقتی به یکی از بچه ها اشاره ی کرد بدون استثنا جلوییش یا عقبیش جواب می دادند...دیگه آخر کلاس خودش گفت بچه ها انگار چشمای من چپن...جلسه دوم هم برگشت به دوستک نگاه کرد و بهش یه چیزی گفت..بعد ما دیدیم که دوستم عکس العمل نشون نمی ده! دوباره خانومه حرفشو تکرار کرد ..این بقل دستیه منم دست زیر چونه زل زده بود بهش...تازه بعد از اینکه همه خندیدن فهمید که اون بیچاره ۱ ساعته داره باهاش حرف می زنه!

بقیش همش درس و درس و درس...یا به قول کارد قشنگ مدرسمون کار و کار و کار...فقط اینکه از کلاس و معلم حساان خیلی خوشم میاد و از فیزیکه متنفرم

شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 0:28  توسط یاسی  | 

زمین از نگاهی دیگر

انوشه عزیزم :
به خانه خوش اومدی

انوشه انصاری در مراسم خداحافظی که مستقیماً از تلویزیون اینترنتی ناسا پخش می‌شد با خدمه اردوی 14 خداحافظی کرد

خدمه اردوی سیزدهم به همراه انوشه انصاری با خدمه اردوی چهاردهم خداحافظی می‌کنند.در زمین چند بار دیده‌اید که انسانهایی از ملل مختلف چنین صمیمانه یکدیگر را در آغوش کشند.

انوشه انصاری در داخل کپسول فضایی سویوز و در حالی که لباس فضایی سوخول به تن دارد.

کپسول فضایی سویوز TMA-8 دقایقی قبل از به زمین نشستن. انوشه انصاری، پاول وینوگرادف و جف ویلیامز سرنشینان این سفینه هستند

کپسول فضایی سویوز TMA-8 حامل انوشه انصاری, کیهان‌نورد روسی پاول وینوگرادف و فضانورد آمریکایی جف ویلیامز تحت اثر مقاومت آیرودینامیکی چتر متصل به آن، آرام آرام فرود می‌آید.

واحد بازگشت کپسول فضایی سویوز TMA-8 جمعه 7 مهر 1385، ساعت 4:40 به وقت تهران به سلامت بر زمین نشست.

انوشه انصاری لحظاتی پس از نشستن بر استپهای شمالی قزاقستان

انوشه انصاری، نخستین بانوی فضاگرد جهان پس از فرود توسط همسرش حمید مورد استقبال قرار گرفته است.

انوشه انصاری لحظاتی پس از فرود موفق کپسول فضایی سویوزTMA-8 و خروج از آن توسط پرسنل زمینی به مکان در نظر گرفته شده حمل می‌شود

انوشه انصاری لحظاتی پس از فرود در استپهای شمالی قزاقستان و در نزدیکی کپسول فضایی سویوز TMA-8 استراحت می‌کند.

انوشه انصاری در خانه. به راستی چه زیباست اگر همه بدانیم این زمین است که خانه یکتای ماست

سرنشینان کپسول فضایی سویوز TMA-8 دقایقی پس از بازگشت به زمین. به ترتیب از چپ به راست عبارتند از انوشه انصاری، نخستین بانوی فضاگرد جهان، پاول وینوگرادف کیهان‌نورد روسی و جف ویلیامز فضانورد آمریکایی

دقایقی بعد از فرود موفق سویوز TMA-8 از انوشه انصاری در یک کمپ صحرایی مراقبت می‌شود. حمید، همسر انوشه در کنار او است

فرودگاه کوستانای، شمال قزاقستان. انوشه انصاری به کمک یک مقام رسمی قزاق لباس محلی قزاقها را بر تن می‌کند.

انوشه انصاری پس از بازگشت از فضا. او لبخند همیشگی خود را بر چهره دارد

منبع:http://www.spacescience.ir

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 11:16  توسط یاسی  | 

1مهر

اول مهر خوبی بود
+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 1:9  توسط یاسی  |