بازم مدرسه ( قرار نبود عصبانی بشم! شد دیگه!!!!!!!)
۱) چند روزه گیر دادم به آرشیو خوندن وبلاگای مردم
....خیلی حال می ده!دیگه به جای کتاب رمان خریدن خرجمو کم می کنم میام اینجا وبلاگای باحال رو دوره می کنم![]()
۲)دوباره از چند روز دیگه مدرسه ها باز می شه! چقدر زود آدم بزرگ می شه
انگاری همین دیروز بود که از اینکه دبیرستانی شدم خوشحال بودمااا! یادتونه پارسال چقدر غر زدم که کلاسمو دوست ندارم ؟ ( البته حق داشتم
) حالا می دونید امسال چی کار کردن؟ برای این که ماها هی غر نزنیم کلاس بندی ها رو گفتن آخر شهریور می دن
ولی اشتباه می کنن چون من فردا پس فردا که می رم مانتو بگیرم ته توشو در می آرم ! تازه با دوستم قرار گذاشتیم که اگه تو یه کلاس نبودیم...اون که تو کلاس بده افتاده خودشو منتقل کنه
من که کوتاه نمی آم........داشتم می گفتم چه زود آدم بزرگ می شه! هی روزگار پیر شدیم رفت
....ولی جدی آدم اصلا نمی فهمه چی شد؟ یهو به خودت می ای می بینی که ای داد بیداد...بزرگ شدی...تازگی ها از بزرگ تر شدن می ترسم![]()
۳) ولی جدی من مدرسه رو دوست دارمااااااااا...فقط یه چیزش بده اونم صبح زود بیدار شدنش! زمستون هم که بشه دیگه خدا به داد برسه!!! ماها سر کلاسیم که خورشید طلوع می کنه
!!!البته به نظرم توی شهرها و کشورایی که شلوغ و پر ترافیکه همین صبح زود برن بهتره! آدم حداقل نفس می کشه یکم
.........ولی اینقده دوست دارم توی یه شهر کوچیک خلوت( ترجیحا خارج از ایران) زندگی کنم! بعد کلی حال می ده آدم ۸ پاشه ..یکم بگرده واسه خودش..بعدم با دوچرخه بره مدرسه
.. مسیرشم از کنار رودخونه ای ساحلی چیزی باشه که خیلی خوب می شه![]()
! ولی می دونم اینا همش خیال واهیه! ماها باید تو دود و گرما و گازوئیل بریم مدرسه اونم با مانتو و شلوار و مقنعه
( چند روز پیش خالم عکس روز اوله مدرسه دختر خالم رو فرستاد ...با تاپ و دامن
)...تازه هی حواست باشه که قیافت زیادی عادی باشه...مثلا برای خشکی لبت لبلو ( که عمرا رنگ داشته باشه) نزده باشی...یا وقتی بستنی شاهتوی می خوری لبت رنگی نشه بهت بگن بستنی واسه خوردنه نه قر دادن و ادا و اصول
( چرا اینجا آیکون عصبانی نداره؟)
۴) من تا زیادی عصبانی نشدم برم ..وگرنه بحث سیاسی میشه![]()
شاد باشید![]()
