تبليغاتX
فریاد یک غریبه - مدرسه

فریاد یک غریبه

مدرسه

سلام

وای خدا چرا اینقدر درسا زیاد شدن امسال ؟!اصلا وقت نمی کنم به کار دیگه ای برسمخلاصه اینکه ببخشید که بهتون سر نمیزنم!
حالا یه کم از مدرسه بگم:
این۲ هفته کلا خوب بود....۲ تا کلاس خنده دار داریم:هندسه و کامپیوتر...معلم هندسمون دقیقا مثل یه لیموترشی می مونه که بذاریش رو هندونه.یه جور خاصیه! عصبانی مهربون...توی یه ثانیه تن صداش از ۰ به ۱۰۰ می رسه ولی کلا آدم با مزه ایه.هیکلشم که اول توضیح دادم براتون دیگه ...حالا فکر کنید با این هیکل می آد بقل بچه ها رو نیمکت می شینه که جلسه پیش نتیجشم دید...مانتوش گیر کرد به جامیزی میز پشتی ( مییزی که من می شینم ) و نخ کش شد ...کلی خندیدیم...
معلم کامپولوترم که زیادی گیره...از کتابی که مدرسه های دیگه الکی نمره می دن بهشون خط به خط سوال می ده...مثل اینکه چشاشم انحراف داره...روز اول خودش متوجه شد چون وقتی به یکی از بچه ها اشاره ی کرد بدون استثنا جلوییش یا عقبیش جواب می دادند...دیگه آخر کلاس خودش گفت بچه ها انگار چشمای من چپن...جلسه دوم هم برگشت به دوستک نگاه کرد و بهش یه چیزی گفت..بعد ما دیدیم که دوستم عکس العمل نشون نمی ده! دوباره خانومه حرفشو تکرار کرد ..این بقل دستیه منم دست زیر چونه زل زده بود بهش...تازه بعد از اینکه همه خندیدن فهمید که اون بیچاره ۱ ساعته داره باهاش حرف می زنه!

بقیش همش درس و درس و درس...یا به قول کارد قشنگ مدرسمون کار و کار و کار...فقط اینکه از کلاس و معلم حساان خیلی خوشم میاد و از فیزیکه متنفرم

شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 0:28  توسط یاسی  |