تبليغاتX
فریاد یک غریبه - یه حس بد

فریاد یک غریبه

یه حس بد

چه احساسی بهتون دست می ده وقتی فقط به خاطر اینکه فکر می کنی رد شدن همکلاسی دوران دبستانت- که حالا توی کلاس های قلم چی هم همکلاسیت شده -از بغل صندلی تو سخته و باید کلی چپ و راست بشه .وظیفه ی گچ آوردن اونو به عهده  بگیری و وقتی داری از در کلاس می ری بیرون بشنوی داره می گه : می خواد خودشو قاطی کنه . دبستان هم همین طور بود
( من احساس کردم یه گوله آتیش داره می خوره تو صورتم....داغ کردم)

 

گفته بودم که احساسم و اون چیزی که ازش برداشت می شه  یکسان نیست..اینم یه نمونش! می دونید همین حرفا بود که باعث شد نرم اون دبیرستانی که اکثر بچه های دبستان و راهنماییم می رفتن....امروز دیگه بعد از ۳ سال یقین پیدا کردم که کار درستی انجام دادم

شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 18:27  توسط یاسی  |